درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
نويسندگان


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 13
بازدید هفته : 40
بازدید ماه : 1325
بازدید کل : 106607
تعداد مطالب : 112
تعداد نظرات : 310
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


باربی ناز
باربی
جمعه 14 بهمن 1398برچسب:, :: 11:56 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

 

 



جمعه 14 بهمن 1398برچسب:, :: 11:55 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

سلام سلام


 این وبلاگ پیش کش همه ی دوستان گلم وامید وارم مطالب خوبی براتون توش بذارم اگه کم وکاستی هست به خوبی خودتون ببخشید وبرام نظر بذارین که چی دوست دارین...!

 

لطفا همه ی صفحات رو با حضور زیبای خودتون پر شور و نشاط کنید...

حتما لطفا نظربدین

البته  با معرفتــا  خودشون میدونن و نظر میزارن

بازم منتظرتون هستم....



یک شنبه 14 بهمن 1398برچسب:, :: 11:30 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

سلام

دوست دارم از امروز --حافظ هم کنارمون باشه

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود


دست دلم میلرزد!


اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد


دلم میخواهد همیشه بگوید............

 

 

 12/24

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست    دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است    لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست    نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست

زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار    چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست

دل من در هوس روی تو ای مونس جان    خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست    از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست

سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم    عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست

آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت    بر در میکده دیدم که مقیم افتادست

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز    اتحادیست که در عهد قدیم افتادست

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب ...


یک شنبه 4 خرداد 1398برچسب:, :: 12:58 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

 

 

یه پست جدید

از این به بعد  یه سری از شعرای شاعرای معاصر  رو که شنیدم  خوندم شایدم دیدم

اینجا ثبت میکنم

امیدوارم خوشتون بیاد

شما هم   اگه  جای شعری دیدین  شنیدین  یا خوندین که خوشتون اومد برام بنویسین

 

لطفا ..حتما.. یادتون نره 

 

 

 

 

 

17

 

 

گل ماه

 

 

(( این ترک نیست به رخساره ی ما))                اینه گفت.

((چین پیری است.......))

تو گفتی                       ........ که به سیمای شماست

بغض او پر شد و در چشم زلالش ترکید:

از غم توست شیاری که به پیشانی ماست !


روی گرداندی و  اندوه تو بر گونه چکید

چشم گریان تو بر چهره ی دیوار افتاد

پاره سنگی چو دل از سینه ی او بیرون جست

پیش پای تو فرود امد و  از کار افتاد


 __ اه دیوار.....  تو گفتی:

چه شد ان سایه ی من....

که شبی ماه به رخسار تو رقصانیدش ؟...........

__ نیست افسوس!

سر از شرم به پایین انداخت


خنده ی بی سبب ماه نخندانیدش

روی گرداندی و تصویر تو در اب نشست :

__ برکه جان کیست ؟

تو پرسیدی و او هیچ نگفت.

__ می شناسی تو مرا؟

باز تو پرسیدی و ماه...

.... رفت و ابر امدو تصویر تو را پاک نهفت!

 

اشک گرم تو فرود امد و بر گونه چکید

اشک گرمی که در ان شادی و غم پنهان بود

اب  و ایینه  و  دیوار تو را می جستند

دل من نیز به سودای تو سر گردان بود


همه را دیدی و نام منت از خاطر رفت

همه راخواندی و تصویر من از دل راندی

(پاریا) بودم و چون سوختم از اتش قهر

مشت خاکسترم از خشم بر اب  افشاندی

 

چون گل ماه که پرپر کندش پنجه ی موج

غنچه ی یاد تو پرپر شد و بر خاک نشست

دل من  اینه ای بود و پر از نقش تو بود

بنگر ان اینه کز نقش تو پر بود و شکست.



(پاریا نام قومی هندو که مردم هند انها را نجس میدانند و بعد از مرگ و سوزاندن انها را به رود گنگ میاندازند.)

نادر نادرپور

 

16

من نمی خواهم که بعد از مــــــــــرگ من افغان کنند


دوستان گــــــــــــــــــــریان شوند و دیگران نالان کنند


من نمی خواهم کـــــــــــــــــه فرزندان و نزدیکان من


ای پــــــدر جان ! ای عمــــــو جان! ای برادر جان کنند


من نمی خواهم پی تشییع مـــــــــــــن خویشان من


خویش را از کــــــــار وا دارند و ســـــــــــــرگردان کنند


مـــــــــــن نمی خواهم پــــــــــــی آمرزش من قاریان


با صدای زیـــــــــــر و بم ترتیل الــــــــــــــــرحمن کنند


مــــــــــن نمی خواهم خـــــــــدا را گوسفندی بیگناه


بهر اطعام عــــــــــــــــزادارن مـــــــــــــــن قربان کنند


مــــــــــن نمی خواهم که از اعمال نا هنجار مــــــــن


ز ایزد منان در ایــــــــــــــــن ره بخشش و غفران کنند


آنچه در تحسین مـــــــــــــن گویند بهتان است و بس


مـــــــــــــن نمی خواهم مــــــــــــرا آلودۀ بهتان کنند


جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیست


خود اگــــــــــــــر ناپاک تــــــــــــن را طعمۀ نیران کنند


در بیابانی کجا از هـــــــــــــــــــــر طرف فرسنگهاست


پیکـــــــرم را بی کفن بی شســـــتشو پنهان کنند


 

 

 

 



ادامه مطلب ...


دو شنبه 14 بهمن 1393برچسب:, :: 8:43 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

امروز  تولد  وبلاگمه

 

باربی  ناز و  کوچک

2 ساله شدی

تولدت  مبارک مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبوسه

آپلود عکس



چهار شنبه 10 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 6:38 PM ::  نويسنده : باربی ناز       

جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل، سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود

عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود

عقل منطق داشت حرفش را به کرسی می نشاند
دل سراسر دست و پا می زد ولی بیهوده بود

حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

من کی ام؟ باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود

ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود

فاضل نظری

 



سه شنبه 2 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 9:39 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

من میتوانم خوب،بد،وفادار،فرشته خو یا شیطان صفت باشم من میتوانم تو رادوست داشته یا از تومتنفر باشم و میتوانم سکوت کنم،نادان ویادانا باشم

چرا که من یک انسانم واینها صفات انسانی است،وتو هم به یاد داشته باش:

من نباید چیزی باشم که تو می خواهی.

من را خودم از خودم ساخته ام،تو را دیگری باید برایت بسازد وتو هم به یاد داشته باش منی که من از خودم ساخته ام،آمال من است.

تویی  که تو از من میسازی ارزوهایت و یا کمبود هایت هستند.

لیاقت انسانها کیفیت زندگی را تعین میکند نه ارزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزی باشم که تومی خواهی یا نه، ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من  چه می خواهی.

می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم،ومن هم.

می توانی از من متنفر باشی به هیچ دلیلی و من هم ،چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسانهاست،پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسی جدید باشد.

میتوانی برایم به قضاوت بنشینی و حکمی صادر کنی ومن هم،قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروی ماورایی خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا میکنند ومی ستایند،حسودان از من متنفرنند ولی باز میستایند،دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و هم چنان می ستایندم، 

چرا

که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستی خواهم داشت،نه حسودی و نه دشمنی ونه حتی  رقیبی،من قابل ستایشم توهم.

 یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاوری که انهایی که هرروز میبینی و مراوده می کنی همه انسان  هستند و دارای خصوصیات یک انسان،یا نقابی متفاوت،اما همگی جایزالخطا.

نامت را انسانی باهوش بگذار که انسانها را از پشت نقابهای متفاوتشان بشناسی

و یادت باشد که کاری نه چندان راحت است...

مهاتما گاندی

 



سه شنبه 29 بهمن 1392برچسب:, :: 1:23 PM ::  نويسنده : باربی ناز       

 

مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، یک

روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر ول کرد ولی تا رسید به خانه،

دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و

مرد حسابی کلافه شده بود.


بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و

غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دورافتاده ول کرد. آن

شب مرد به خانه بر نگشت آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه‌ی

کره خر، خونه هست؟


زنش گفت: آره


مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم

 

برگرفته ار وبلاگ:

http://sales.lxb.ir

 



چهار شنبه 16 بهمن 1392برچسب:, :: 5:9 PM ::  نويسنده : باربی ناز       
تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می‌خواست با آنها را با ماشین به انبار منتقل کند.
در راه از پسری پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟»
پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر.»

 



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 16 بهمن 1392برچسب:, :: 7:3 AM ::  نويسنده : باربی ناز       
عصر نوشته‌هاي كوچك؛
عصر خواندن‌هاي سريع؛
عصر بي‌حوصله بودن؛
عصر فرار كردن از زمان؛
عصر كار دارم‌هاي الكي؛
عصر روشن بودن چراغ مسنجر و ج تاك به صورت بي‌خود؛
عصر خودمان نبودن‌ها!

 


بیائید با این فریب زندگی نکنیم !!!

 
ما معتقدیم که ” عصرِ ارتباطات ” نام ِ دروغینی بیش نیست .
مثل ِ همان پدر و مادرهایی که دخترهای سبزه ء خود را ” سپیده ” مینامند و پسرهای کچل خود را ” زلفعلی ” و «سندرمِ داون» دارهای خود را ” فهیم” می خوانند ، سیاستمداران و مدیران و بزرگان ِ بشریت هم به دروغ این عصر را ” عصر ِ ارتباطات ” مینامند!

 



ادامه مطلب ...


دو شنبه 14 بهمن 1392برچسب:, :: 8:40 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

 

شرلوک هلمز ، کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.

نیمه هی شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.

بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : " نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی ؟ "
واتسون گفت: "میلیون ها ستاره می بینم. "
هلمز گفت : " چه نتیجه ی می گیری ؟  "
واتسون گفت : " از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در ین دنیا حقیریم .

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست ، پس باید اویل تابستان باشد .

از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است ، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد . "
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت : " واتسون! تو احمقی بیش نیستی! چادر ما را دزدیده اند "‏

 



چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:, :: 7:30 AM ::  نويسنده : باربی ناز       
 
خانه های قدیمی را دوست دارم
تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است
همه چیز عمر دارد
حرف دارد
برکت دارد
تکنولوژی آن ها را له نکرده
یاغی گری ها ی مدرن تغییرشان نداده
هنوز حیاط هست
حوض است
کوزه هست
قناری می خواند
ماهی شنا می کند
دیوارهای اتاق های کوچک
مهمان جمعیتی زیاد است
سفره ها گسترده اند
نه دو نفره
نه چهار نفره
صدای پیرها شنیده می شود
حضورشان برکت خانه است
کوزه ها مملو از ترشی
دیگ کوچک مفهومی ندارد
نذری پزان به راه
همسایه حق به گردن دارد
دست ها صدا دارد
درختان نفس می کشند
باغچه هنوز آرزو نشده
زیرزمین انباری نیست
حیاط را بالکن نمی خوانند
پنجره فقط در نقاشی ها نیست
باران در خانه می بارد
ایوان زیر حصیر
چایی همیشه دم است
روی سماور
توی قوری
در خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه ندارد
نان برکت سفره است
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب ندارد
سلام ها اینقدر معنا ندارد
سلام گرگی وجود ندارد
افسردگی بیماری نایابی است
گلدان ها در خانه اسیر نیستند
درخت یاس هنوز هست
بوی یاس از شیشه های عطر نمی آید
دست پدر همیشه پر است
خانه همیشه شسته
خاک اینجا نمی ماند
همه چیز زنده است
حتی اگر آن خانه
سال های سال متروکه مانده باشد
 
 


چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:, :: 7:8 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

Inline image 1

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد

این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمیآید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود



ادامه مطلب ...


یک شنبه 18 آبان 1392برچسب:, :: 1:19 AM ::  نويسنده : باربی ناز       
درختی که در عاشورا خون می‌گرید

درخت خونبار زرآباد در منطقه الموت استان قزوین همه ساله در روز عاشورا عصاره ای تراوش می کند که مانند خون سرخ رنگ است آنچنان که گویی در عاشورا عزادار حسین(ع) است.

به گزارش خبرنگار مهر، در منطقه الموت شرقی استان قزوین در روستای زرآباد درخت چنار قدیمی و تنومندی وجود دارد که با اتفاقی نادر موجب شده تا همه ساله در ماه محرم کانون توجه خیل عزادران حسینی باشد.
درخت زرآباد که به درخت خونبار زرآباد شهره یافته سالهاست که در کنار امامزاده ای قرار دارد و سحرگاه روز عاشورا از تنه آن صمغی به مانند خون جاری می شود که حیرت همگان را برانگیخته است.





ادامه مطلب ...


چهار شنبه 27 مهر 1392برچسب:, :: 1:19 AM ::  نويسنده : باربی ناز       

 

 

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من
ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من ...

سیمین بهبهانی



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد